نوشته کودکان خیابان و نقش مددکاران در برخورد با آنها اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>شهری شدن مدرن با انقلاب صنعتی شکل می گیرد. در این دوره احداث کارخانه ها در اطراف شهر سیل مهاجرت روستائیان به شهرها را در پی دارد که ریخت جمعیتی شهرها را دچار تغییر و دگرگونی می کند. از سوی دیگر انقلاب صنعتی با تولید انبوه به مصرف کنندگانی نیاز دارد تا با خرید تولیداتش چرخ کارخانه همچنان در گردش باشد و به این ترتیب انقلاب صنعتی با شکوفایی تولید صنعتی، ساخت شهرها را دگرگون می سازد و سازمان اجتماعی را تغییر می دهد. این تغییر در روابط درونی شهرها نیز بروز می کند.

Street.Children یــکی از دگــرگــونی هایی که انقــلاب صنعتی در سـاخـت شـهرهـا پـدیـد آورد، تبدیل قسمت هایی ازشهر به « حاشیه » و پدید آمدن « حاشیه نشینی » بود. مهاجرین روستایی برای کار در کارخانه ها و کسب درآمد بیشتر به شهرها هجوم آوردند و کسانی که بیکار ماندند و یا مهارت کافی نداشتند و فاقد درآمد بودند به حاشیۀ شهرها رانده شدند و حاشیه نشینی به وجود آمد.
تعاریفی که از کودکان خیابانی عنوان شده است، با توجه به کشورها و فرهنگ های مختلف متفاوت است. اما به طور کلی تمام این تعاریف دارای سه جزء مشترک می باشند:
یکی از تعاریف کودکان خیابانی که می تواند مورد استناد قرار بگیرد، تعریفی است که صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) Unisef در سال 1997 ارائه کرد. در این تعریف آمده است: «کودکان خیابانی به کودکانی اطلاق می گردد که در شهرهای بزرگ برای ادامۀ بقاء خود مجبور به کار یا زندگی در خیابان ها هستند. » هر چند این تعریف ایراداتی دارد و لیکن با توجه به همین تعریف، یونیسف این کودکان را تحت چهار گروه اصلی مشخص می کند:
در علوم اجتماعی تعریف واحدی از کودک خیابانی وجود ندارد. موسسه های درگیر در مسائل کودکان، تعداد کودکان خیابانی را بر مبنای اینکه چه تعداد از آنها در خیابان می خوابند و میزان ارتباط و تماس آنها با خانواده هایشان و اینکه چقدر از طرف خانواده حمایت می شوند، مشخص می نماید. براین اساس کودکان خیابانی به دو دسته تقسیم می شوند:
Street.Childrenکودک در خیابان معمولاً در طول روز در خیابان است و شب ها به خانه برمی گردد. این گروه از کودکان اغلب برای کمک معاش خانوادۀ خود به « مشاغل کوچک » مشغولند و گاهی نیز بیکار هستند. این کودکان در واقع

کودکان شاغل در خیابان هستند که برای کسب درآمد در خیابان کار می کنند، ممکن است میزان ارتباط این کودکان با خانواده روزانه، یا در حد چند بار در سال باشد، اما احساس تعلق به خانواده در این کودکان وجود دارد.
این بخش، با کودکان کار برخاسته از خانواده های فقیر نزدیکی زیادی دارند و در واقع آن بخش از کودکان کاری که به مشاغل خیابانی می پردازند جزء این دسته از کودکان هستند. این کودکان ممکن است به مدرسه دسترسی نداشته باشند اما ارتباط خود را با خانواده حفظ نمودهاند و میزان نابهنجاری و آسیب پذیری آنها کمتر است. تعداد این گروه کودکان، خیلی بیشتر از گروه کودکان خیابانی است.
به اعتقاد بعضی از محققان هنگامی که از کودک خیابانی در معنای دقیق یا صریح کلمه سخن می گوئیم منظور کودکان خیابان هستند و تصور غالب نیز از کودکان خیابانی همین است.
این گروه کودکان، بخش کوچکتری از کودکان خیابانی را تشکیل می دهند، اما مشکلات پیچیده تری دارند. برای این کودکان، خیابان به منزلۀ خانه است و دیگر افراد خیابانی برای آنها حکم خانواده را پیدا می کنند. این کودکان یا سرپرستی ندارند و یا در صورت داشتن خانواده به دلیل مسائل مختلف از جمله کودک آزاری، زندگی در خیابان را امن تر از زندگی در خانه می دانند.
کودکان رها شده و کودکان طرد شده و کودک فراری نیز گاه به عنوان گروهی مجزا مطرح می شوند.
پدیدۀ کودکان خیابانی در شهرهای ایران نیز مانند اکثر شهرهای جهان به وجود آمده و در حال رشد است. این پدیده در قالب تکدی گری از قرن ها پیش در ایران وجود داشته است. در زمان آل بویه، گدایان در بغداد تشکیلات عظیم و گسترده ای داشتند. در دوران قاجار به علت فقر و جهل عمومی تکدی گری و ولگردی به اوج خود رسید. نگرانی از کودکان بی سرپرست و سرراهی و بدون مکان موجب گردید که قانونگذار ایران در تاریخ 12 خرداد 1286 شمسی، نگهداری از اطفال بی سرپرست و سرراهی را به بلدیه « شهرداری » واگذار نمود. در حال حاضر تعداد کودکان خیابانی را در تهران 35 هزار نفر و در سطح کشور یک میلیون و دویست هزار کودک تخمین می زنند.
مددکاران اجتماعی در کنار وظایف و فعالیت های طبقه بندی شدۀ خود، در خصوص کودکان خیابانی و در کل افراد بیخانمان، می توانند در 2 نقش ظاهر شوند:
نوشته کودکان خیابان و نقش مددکاران در برخورد با آنها اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>نوشته دانش روانشناسی و ارتباط آن با ساير علوم اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>دوره ای که علم هنوز به یقین نرسیده بود، اسطوره ها بر ذهن بشر سیطره داشتند. در اکثر اسطوره ها یک زمان سر آغاز وجود دارد. زمانی که انسان بهشتی بود. زمین و آسمان یکی بود. ایزدان با آدمیان آمیزش داشتند و انسان ها می توانستند با بالا رفتن از کوه، درخت، گیاه خزنده یا نردبان یا حتی بر بال پرندگان به آسمان روند. انسان فنا ناپذیر بود، آزادی داشت و با حیوانات سخن می گفت. کاری که شمن های اقوام نانویسا و عرفای این عصر در حالت خاصی دوباره به آن باز می گردند.
بر اثر حادثه ای اسرار آمیز انسان هبوط کرد و بین زمین و آسمان یا انسان و بهشت فاصله افتاد. اسطوره ی بهشت به این ترتیب یکی از وجوه مشترک انسان هاست، از اقوام نانویسا تا قرن ما.
اقوام نانویسا، اقوامی بودند که در سیر فرهنگی خود به کتابت دست نیافته بودند. جوامعی که فقط خود را می شناسند و خود را حرمت می نهند.
سی قرن پیش از شروع عصر مسیحی، هنگامی که نیاکان اروپائیان و آمریکاییان کنونی در عرصه فرهنگ مقامی والاتر از بومیان استرالیایی معاصر نداشتند ساکنان دره رود زرد از تمدنی پیچیده برخوردار بودند. کونگ فوتزه ( استاد) یا به گویش زبان های غربی کنفوسیوس، حکیم نیکوکار، دادگر، فروتن، ، پاک دل و دلیر از اولین انسان هایی که خردمندی پیشه کرد و اولین جرقه های دانش را هویدا ساخت. وی 551 تا 479 قبل از میلاد می زیست.
تقریبا مقارن با این خرد ورزی ها در چین، در سویی دیگر از گیتی، در یونان، اندیشمندان حرکت فلسفی خود و جدایی از اسطوره را آغاز می کنند. طالس میلتوسی نظریه خود را ارائه می دهد : منشاء همه چیز آب است.
به نظر بارنت – یونان شناس – اگر قواعد ساده ی اندازه گیری کشتزارها و هرم ها را علم بخوانیم، باید بگوئیم که مصریان علم داشتند و علم آنان به ایونی راه یافت، ولی اگر علم را در آن معنی که کوپرنیک و گالیله و کپلر و لایپنیتس و نیوتن به کار می بردند بگیریم، باید بگوئیم که در مصر و بابل اثری از علم نیست و ریشه ی آن در یونان است.
پایان علم یونانی، آغاز علم جدید است. علم از عصر تالس شروع شده و به عصر حاضر رسیده است. انسان خردمند در یونان ظاهر شد.
سقراط نخستین کسی است که خرد را برترین نیروی هستی شمرد و خود به راهنمایی خرد زیست و مرد. همه سنت ها و شرایع را مردود دانست و بر آن شد که مقدسات اجتماعی، برکنار از خرد بی اعتبارند. اعدام سقراط اعتراض جامعه ی کهن بود بر ظهور و رشد فردگرایی.
پس از سقراط در اثر شکست یونان از ایران و شکست شهرستان اسپارت در جنگ پلوپونسوس، نظام کهن در هم شکست و عصر شهر دولت های یونانی سرآمد. جامعه ی یونانی دچار هرج و مرج شد و فساد و تباهی در آن راه یافت و همه ی روابط و ضوابط سستی گرفتند.
در برابر این تحرک اجتماعی، واکنشی رخ داد. مظهر این واکنش افلاطون بود. از خاندانی اشرافی برخاست و موافق سنت ها پرورده شد و به اقتضای زندگی اشرافی خود، بیگانگان و نوآوری های ایشان را تحقیر کرد. آنچه او می خواست، نژاده سالاری یا حکومت اشراف Aristocracy بود. این نظام با تجدد و روشن اندیشی بشریت مخالف بود.

ارسطو اندیشه ی انسان اجتماعی را بنا نهاد و معتقد شد که انسان ها ذاتا اجتماعی هستند و برای حراست از این اجتماعی بودن دولت را بنیاد گزاردند.
با تسلط رومیان بر یونان، آشوب ها و بیدادها و ناروائی ها، جامعه را به بدبینی و نومیدی کشانیدند. فرهنگ یونانی رومیان به تیرگی گرایید. متفکران از عمل اجتماعی کناره گرفتند و به جهان نظری بسنده کردند. فلسفه از مسائل لاهوتی و طبیعی بیگانه شد و به مسائل اجتماعی پرداخت. سه نظام اخلاقی بزرگ، نظام رواقی، نظام اپیکوروسی و نظام کلبی نجات انسان را در گوشه گیری و ترک دنیا یافتند.
اما آئین دیگری پیدا شد که از سایر آئین ها پیش افتاد و آن آئین مسیحیت بود. آئین مسیحیت از یک سو با وعده خلود اخروی، مردم فروافتاده را جلب می کرد و از سوی دیگر با تحقیر عقل و شک، کسانی را که از تجدد و تحول جامعه ملول بودند به سوی خود می کشاند.
بعد از مسیحیت دانش و اندیشه بسیار محدود شد. افرادی مثل لوکرسیوس ( شاعر و اندیشمند رومی ) نظریه هایی ارائه دادند و در پایان معتقد شدند که دین علت اساسی بینوایی انسان هاست.
در کل هزار سال تاریکی حکومت مسیحیت بر اروپا دانش چندان بسط و گسترشی پیدا نکرد. اندیشمندان انگشت شماری هم پیدا شدند، که از آبا کلیسا بودند و اندیشه هایشان ریشه در مسیحیت داشت. پولس ( Paul ) قدیس، آگوستین و توماس آکونیاس از جمله این افراد بودند.
تقریبا از قرن اول مسیحی تا قرن سیزدهم، فروغ هیچ اندیشه ای جهان غرب را روشن نکرد. این دوره، دوره ی درخشش اندیشه ی شرق بود. ظهور اسلام و اندیشمندانی چون ابن خلدون باعث شد که فروغ اندیشه به یکباره در جهان خاموش نشود و شعله هایی گاه به گاه زمینه را برای آغاز عصر دانش در جهان آماده سازد.
از قرن سیزدهم میلادی آرام آرام خرد و اندیشه ورزی بیدار می شود. پییر دوبوا (1321-1255)، دانته آلیگیری (1321-1265)، مارسیگ لیو ( 1343-1290) زمینه سازان رنسانس علمی در اروپا و سپس اندیشمندان رنسانس، نیکولو ماکیاولی ( 1527-1469)، فرانسیس بیکن ( 1626-1561) مارتین لوتر، کپرنیک ( 1543-1473)، کپلر ( 1630-1571)، گالیله ( 1642-1564) و نیوتن، اسپینوزا، جان لاک (1704-1632)، منتسکیو ( 1775- 1689) و بالاخره هگل ( 1831- 1770) همه و همه زمینه را آماده کردند تا در سال 1879، ویلهلم وونت در شهر لایپزیک آلمان آزمایشگاهی تاسیس کند و دانش روانشناسی به صورت رسمی به دنیا بیاید.
واژه ای که به نام « روانشناسی » برای شناساندن علم مطالعه و بررسی رفتار رواج یافته، ترجمه ی لغت پسیکولوژی می باشد که در اصل از دو کلمه یونانی پسیکه به معنی روح و روان و لوگوس به مفهوم تحقیق و بیان مشتق شده است. پسیکه مفاهیم متعدد دارد. برخی آن را به معنای روح و بعضی دیگر روان تفسیر نموده اند. این کلمه نام یکی از خدایان افسانه ای یونان قدیم بوده که در ابتدا زندگی بشری و فناپذیر داشته، بعدا در زمره خدایان در آمده و جاودان گردید.
کیفیت روح یا روان نیز ناشی از افسانه ی جاودانی پسیکه می باشد. بنا بر کیفیت فوق تردیدی نیست که دانش روانشناسی دارای تاریخچه ی طولانی فلسفی و باستانی است و آغاز آن از زمان شناخت به وسیله خودش و آشنایی او به کیفیات و حالات رفتاری خود و نسبت به محیط و اجزا ی سازنده ی آن می باشد. این تاریخچه جنبه ی کاملا فلسفی داشته و شرایط یک علم تجربی را نداشت زیرا روانشناسی دانش نوین و جوانی می باشد و تنها از اواخر قرن نوزدهم به صورت یک علم تجربی به منظور مطالعه علمی رفتار در آمد. از این جهت علیرغم گذشته ی فلسفی و باستانی بسیار طولانی، تاریخچه ی علمی بسیار کوتاهی دارد. با تمام این ها در این مدت کوتاه گام های بسیار مهمی در زمینه ی اشاعه ی مبادی علمی آن برداشته شده بطوریکه امروزه یکی از مهمترین و قابل توجه ترین علوم بشری می باشد.
بررسی گذشته ی فلسفی و باستانی روانشناسی به سبب اهمیت آن در پیشرفت علمی روانشناسی الزامی است و به همین جهت اشاره مختصری به آن ضروری می نماید.
بشر به منظور شناخت خود و کیفیت زندگی از زمانی که قدرت تفکر منطقی یافت به فعالیت پرداخت ولی از آنجا که حدود دانش او محدود بود توصیف وابستگی حوادث و رویدادها را در قالب عوامل و علل مرموز و ماورایی توجیه می نمود. مثلا تصور می کرد خدایان فعالیت های طبیعی ( رعد و برق و طوفان و باران و غیره ) را هدایت می کنند و به این ترتیب نیروها و قدرت های درونی بشر را از طریق تاثیر قدرت « ارواح » تفسیر می کرد.
این ارواح نیز از جانب خدایان به درون کالبدها حلول می کردند و پدیده ی حیات و زندگی و تحرک و بطور خلاصه آنچه بستگی به زیستن داشت به وجود می آوردند. مفارقت و جدایی آنها از کالبد سبب مرگ و نیستی می گردید. این طرز تلقی و توجیه همان اعتقاد به عالم روح بود که قرون متمادی تفکر آدمی را به خود انحصار داد. تنها در برهه ای از تاریخ این گونه تفکرات جنبه ی منطقی و تا حدودی علمی به خود گرفت و آن نیز در زمان نوابغ یونانی مانند افلاطون و ارسطو بود که با در گذشت آنان این جهش علمی نیز به زوال گرایید.
بعد از زوال اندیشه و حکمت یونانی، فلسفه و خرد نیز به خاموشی گرایید تا اینکه دکارت ( 1650-1596) دوباره تفسیری از دوگانگی روح و جسم ارائه داد و روانشناسی ماقبل تجربی را – البته بعد از ارسطو – بنیاد نهاد.
اسپینوزا (1677-1632)، لایبنیتز (1716-1646)، توماس هابز (1679- 1588)، جان لاک (1740-1632)، دیوید هیوم (1776 -1711) و جیمزمیل ( 1839-1773) همه و همه نظراتی در خصوص جسم و روان انسان و شیوه های تفکر او و همچنین شیوه های ارتباط فرد با محیط ارائه دادند. اما در تجربی کردن روانشناسی، دانشمندان آلمانی بیشترین سهم را داشتند.
روانشناسی تجربی در آلمان از سال 1879 یعنی زمانیکه ویلهلم وونت اولین آزمایشگاه رسمی روانشناسی را در لایپزیک گشود آغاز گردید. توجه وونت بیشتر معطوف به آزمایش در زمینه ی فعالیت آگاهی و هشیاری شد. گرچه برخی از نوشته های او جنبه ی تخیلی دارند ولی نقش وونت به عنوان یک روانشناس تجربی غیر قابل انکار می باشد و در حقیقت او را می توان بانی روانشناسی جدید دانست.
برای آغاز بحث اصلی این نوشته، ابتدا باید تعریفی از علم و به طور خاص علم روانشناسی گفته شود. به طور کلی علم عبارت است از یک سلسله دانش تنظیم شده و طبقه بندی گردیده درباره ی پدیده های جهان. همچنین دانش روان شناسی در باره مجموع وقایع قابل تحقیق که ارتباط با رفتار موجودات زنده دارد مطالعه می کند.
معمولا علوم را بسته به موضوع به دو گروه علوم خالص و علوم اجتماعی تقسیم می کنند. سر دسته ی علوم خالص ریاضیات و سپس علوم دیگر مانند فیزیک – شیمی – زیست شناسی و غیره در زمره ی علوم خالص محسوب می گردند. از میان علوم اجتماعی جامعه شناسی – علوم اقتصادی – تربیتی و فلسفه را می توان نام برد. روان شناسی در سرمد علوم خالص و اجتماعی قرار دارد زیرا از یک جهت رفتار زاییده ی زندگی موجود و در اثر فعالیت دستگاه های بدنی است و چون روانشناسی در حقیقت مطالعه ی علمی رفتار است بنابراین جزء علوم زیستی به شمار می رود. از طرف دیگر رفتار موجودات، بخصوص آدمی تحت شرایط خاص محیطی تجلی می کند، پس روانشناسی را باید در زمره ی علوم اجتماعی نیز قرار داد. علی رغم این کیفیت، توجه به شناخت رفتار در محیط آزمایشگاه و با استفاده از روش های علمی که در سایر علوم خالص منظور می گردد زمینه را برای قرار دادن روانشناسی در جرگه ی علوم خالص مانند زیست شناسی روز به روز فراهم تر می سازد.
یکی از مهمترین هدف های روانشناسی، استفاده علمی از اصول و قواعد و فرضیات نظری در یافتن روش های نوین به منظور گشودن مشکلات و معضلات اجتماعی و فردی است. این وظیفه بر عهده روانشناسان است که در جهان امروز به امور تحقیقاتی – تدریس – خدمات خاص مانند مشاوره – راهنمایی و تشخیص و درمان ناهنجاری های رفتاری اشتغال دارند.
همین وظیفه باعث می شود که حیطه ی فعالیت روانشناسی در جهان امروز بسیار گسترش یابد. امروزه روانشناسی در اکثر علوم زندگی حضور دارد. اصولا پایه علوم زندگی روانشناسی است. علاوه بر علوم زندگی، امروزه روانشناسی در تمام جنبه های زندگی بشری وارد شده است. با نگاهی گذرا به فهرست زیر، قسمتی از گستره ی دانش روانشناسی معلوم می شود:
این فهرست گویای تاثیر روانشناسی بر سایر علوم است. علاوه بر این فهرست که تاثیر مستقیم روانشناسی بر سایر علوم را نشان می دهد، تاثیر روانشناسی بر سایر جنبه های درمانی و ورزشی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی نیز غیر قابل انکار است. پزشکی که روانشناسی نداند هرگز نمیتواند ارتباط مثبتی با بیمارانش بر قرار کند. مددکاری اجتماعی قسمتی از توانایی های درمانی خود را از روانشناسی می گیرد. تاثیر روانشناسی بر علوم ورزشی غیر قابل انکار است. دولت ها با استفاده از یافته های روانشناسی توده حکومت می کنند. هنرمندان از یافته های روانشناسی استفاده کرده به خلق آثار خود می پردازند. و بالاخره اینکه هر روز که می گذرد، در کنار رشد علوم مختلف، نیاز به رشد و اعتلای روانشناسی بیشتر و بیشتر آشکار می گردد. در تهاجم هر دم افزون علوم مختلف به زندگی فردی و خصوصی بشر، به نظر می رسد تنها راه امن و سرپناه، دانش روانشناسی است.
روانشناسی عمومی : سیروس عظیمی
نوشته دانش روانشناسی و ارتباط آن با ساير علوم اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>نوشته مددکارهای اجتماعی اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>همه ما روزی به کمک نیاز داریم. ممکن است شغل خود را از دست دهیم، حکم تخلیه آپارتمان را دریافت کنیم، به بیماری شدیدی مبتلا شویم، بدهی بالا بیاوریم حتی مشکلاتی با مصرف مواد مخدر یا الکل داشته باشیم. خوشبختانه زمانیکه ما با چنین مشکلاتی دست و پنجه نرم می کنیم، جایی برای رفتن وجود دارد. ما به مددکارهای اجتماعی رجوع می کنیم، به کسانیکه وقتی ما دیگر قادر به تحمل مشکلات زندگی به تنهایی نیستیم به عنوان یک پناه عمل می کنند.
مددکارهای اجتماعی برنامه ها و خدمات اجتماعی مناسب را که به ما کمک می کنند ارائه می دهند؛ برای مثال، شخصی با مشکلات روانی ممکن است از طریق یک برنامۀ درمانی روانی به یک مددکار اجتماعی رجوع داده شود. این مددکار با بیمار کار می کند تا به او کمک کند بعد از ترخیص از بیمارستان تحت درمان طولانی مدت باشد و بدنبال کمک مالی (مثل مصونیت اجتماعی) یا بیمۀ سلامتی (مثل تامین خدمات درمانی سالمندان یا مستمندان) و همچنین کارآموزی می رود، در صورتیکه این کار چیزی باشد که باعث شود بیمار روی پای خود بایستد. زمانی که بیمار دوباره به جامعه برگردد یا مشغول به کار شود و یا در یک برنامه پذیرفته شود، یک مددکار اجتماعی ممکن است دنباله های (Follow-Ups ) دورهای را برای بررسی پیشرفت بیمار هدایت کند. در صورتی که بیمار هنوز مشکل داشته باشد، مددکار سعی می کند برنامه های جدیدی را برای معرفی کردن به بیمار پیدا کند.
برخی از مددکاران اجتماعی هم این کار را بر روی یک بیمار انجام می دهند و برخی دیگر با گروهی از بیماران کار می کنند، در حالیکه این یک روش کار کردن مددکاران اجتماعی است، برنامۀ کاری واقعی روزمرۀ آنها به جایی که کار می کنند بستگی دارد. برخی از آنها در مدارس کار می کنند، برخی در زندانها، مراکز توانبخشی، بیمارستانها، کلینیک های سلامتی روحی، دفاتر نمایندگی دولتی، خانۀ شهروندان سالخورده، و برخی در وکالت شخصی کار می کنند بعضی کار میکنند. بعضی از مددکارها حتی برای دانشگاهها و دفاتر دولتی تحقیق می کنند. مددکاران اجتماعی برنامه هایی را برای مجرمین نوجوان، مادران نوجوان یا محصلین دبیرستانی ارائه می کنند. آنها با بچه های نیازمند خاص یا مهاجران تازه واردی که هنوز زبان یاد نگرفته اند کار می کنند. بعضی از آنها با سالخوردگان و بعضی با قربانیان اعتیاد کار می کنند، مددکارهای اجتماعی بدون در نظر گرفتن قشری از جامعه که به آن خدمت می کنند باید با دقت به حرف بیمارشان گوش دهند، مشاوره و توصیۀ مناسبی را برای آنها فراهم کنند و آنها را برای کمک اضافی به متخصصین دیگر ارجاع دهد.

کار اجتماعی حرفه ای بسیار سخت و دشوار است زیرا مددکارهای اجتماعی با مردم در طول بدترین لحظات زندگیشان کار میکنند. بسیاری از بیماران مشکلهای چند جانبهای در زندگی خود دارند. بسیاری از آنها در شرایطی زندگی میکنند که دلخراش و ناراحتکنندهاند. بیرون آوردن مردم از این مشکلات و قرار دادن آنها در برنامههای مفید، گاهی اوقات بسیار مشکل است. گاهی اوقات بعد از کار زیاد، یک مددکار اجتماعی متوجه می شود که بیماران حتی برای قرار ملاقاتها حاضر نمی شوند. بدتر اینکه بسیاری از خدمات دولتی و مرکزی، در حالیکه هم دولت های مرکزی و هم حکومتی در تلاش برای کاهش سالمندان بسیار زیادی بیشتر و بیشتر به خدمات اجتماعی نیاز دارند. به همین دلیل این شغل نیازمند دژی فولادین و ترحم و صبر بسیار زیادی است. این شغل ذاتاً ناامید کننده است و از نظر احساسی، شغلی تضعیف کننده است که نیازمند اطلاعات جامعی در مورد خدمات اجتماعی و همچنین تجربه و درک مستقیم است بعلاوه مددکارهای اجتماعی معمولاً حقوق زیادی دریافت نمی کنند. این موضوع ممکن است توضیح دهندۀ این باشد که چرا حدود 15 درصد مددکارهای اجتماعی در سال اول کار، حرفۀ خود را رها می کنند. علی رغم نارضایتی های بسیار زیاد این شغل، اکثر مددکارهای اجتماعی شغل خود را بسیار خشنود کننده می پندارند.

کمک به بیمارانی که در حال تلاش برای بهبود زندگی خود هستند جهت تبدیل شدن به اعضای خوشحال و سودمند جامعه می تواند حس خشنودی و اتصالی را ایجاد کند که کمتر شغلی ایجاد می کند. کارهای خاص مددکارها شامل موارد زیر است:
ملاقات و مشورت با بیمار- ارزیابی مشکلات بیمار- توسعۀ طرح های درمانی- نگهداری رکوردهای درمان برای هر بیمار- هدایت بیماران به منابع کمکی دیگر- مشاوره با پزشکان و درمانگرهای دیگر- کنترل برنامه های خدماتی – اجتماعی- زمینۀ تخصص- بسیاری از مددکارهای اجتماعی در یک رشتۀ مهارتی تخصص می گیرند. در حالیکه بعضی از آنها تحقیق می کنند یا در برنامه ریزی یا سیاست گذاری درگیر هستند، بسیاری از آنها موقعیتی را ترجیح می دهند که در آن با بیمار در ارتباط باشند. مددکارهای اجتماعی کلینیکی روان – درمانی، مشورت و خدمات مختلف تشخیص را در مراکز عمومی، درمانگاه ها و به شیوۀ خصوصی ارائه میدهند. مددکارهای اجتماعی خدمات خانواده یا سلامت کودک باکودکان و جوانانی که مشکلات روانی و اجتماعی دارند مشورت می کنند، آنها همچنین در موارد فرزند خواندگی، مراقبت فرزند در خانه یا خانههای شبانه روزی برای کودکان و نوجوانان کار می کنند.
مددکارهای اجتماعی خدمات حمایتی، گزارش های بدرفتاری و بیتوجهی را مورد بررسی قرار می دهند و در صورت لزوم مداخله می کنند. مددکارهای اجتماعی سلامت روانی، روان – درمانی،Outreach ، مداخله در بحران و خدمات دیگری را برای کسانی که مشکلات روحی و احساسی دارند، ارائه می دهند، مددکارهای اجتماعی مراقبت سلامتی به بیماران و خانوادههایشان کمک می کنند تا از عهدۀ بیماری های مزمن یا لاعلاج برآیند. آنها همچنین معلم ها را در زمینۀ مواجه شدن با مشکلات دانش آموزان راهنمایی می کنند. مددکارهای اجتماعی عدالت جنایی پیشنهادهایی را برای دادگاه ها دارند، سنجشهایی را قبل از حکم دارند و خدماتی را برای زندانی ها و خانوادههایشان فراهم می کنند. مددکارهای اجتماعی شغلی به کارفرماها در مورد فشار شغلی و مشکلات شخصی که عملکرد شغلی آنها را تحت تاثیر قرار می دهد کمک می کنند آنها همچنین برنامه های آموزشی بوجود می آورند و کارگرها را به برنامه های گروهی تخصصی می فرستند. مدیران کار اجتماعی امور کنترل کلی را در بیمارستان، درمانگاه ها یا مکان های دیگری که خدمات مددکاری اجتماعی را ارائه می دهند، به اجرا در می آورند. برنامه ریزها و سیاستگذاران اجتماعی برنامه هایی را برای مشکلات اجتماعی گسترده مثل اعتیاد، بیخانمانی، خشونت و فقر ایجاد می کنند. آنها تحقیق و سیاست های تحلیلی و قوانین مربوط به این مشکلات را بر عهده می گیرند آنها همچنین ممکن است قانونگذارها را در مورد چگونگی مقابله با چنین مشکلاتی نصیحت می کنند.

حداقل به لیسانس در کار اجتماعی (BSW) برای اکثر موقعیت های کاری اجتماعی نیاز است اما گذراندن دوره هایی در رشته های مربوطه مثل روانشناسی یا توسعۀ انسانی برای برخی شغلها کافی می باشد، درجۀ فوق لیسانس در کار اجتماعی(MSW) بطور روز افزونی مهم می شود، بویژه برای شغل هایی در نمایندگی های عمومی، محیط های سلامتی و روانی و موقعیت های نظارتی، موقعیت های شغلی اندکی مثل تدریس و تحصیل دانشگاهی نیازمند مدرک دکترا است. مهارت ها و دانش لازم – گوش دادن با دقت به چیزی که دیگری می گوید، کمک به مردم در مشکلات شخصی آنها، تصمیم گیری بر اساس استانداردهای شغلی و عقیدۀ شخصی، مسئول بودن برای آسایش شخص دیگر، رفتار اخلاقی، تهیۀ گزارش های دقیق و صحیح، توضیح دادن به مردم در مورد کاری که بهتر است انجام دهند، صبر و پایداری، کار کردن به خوبی با خوش خلقی با بیمارانی که ممکن است ترسیده یا افسرده باشند، برانگیختن اطمینان و اعتماد به نفس، کار کردن با حداقل نظارت، خوب کار کردن با پرسنل پزشکی و مدیران جایی که مددکارهای اجتماعی کار می کنند – حدود یک سوم آنها در سازمان های سلامتی و خدمات انسانی، سلامت روحی، خدمات اجتماعی، مراقبت کودک، سازمان های پناه دهنده، تعلیم و تربیت و سازمان های همبستگی مشغول به کار هستند.
شغل های بخش خصوصی شامل کار در نمایندگی های خدمات اجتماعی، بیمارستان ها آسایشگاه سالمندان، نمایندگی های خانه ی سلامت و درمانگاه ها می باشد، برخی از مددکارهای اجتماعی به روش خصوصی خود اشتغال هستند.
چشم انداز- دایرۀ آمارهای شغلی پیش بینی می کند که تعداد مشاغل مددکارهای اجتماعی تا سال 2012 بیشتر خواهد شد. جمعیت سالمند به سرعت در حال افزایش است و مددکارهای اجتماعی در حال پیدا کردن شغل در تعداد رو به رشد در گروههایی هستند که برای زنده ماندن نیاز به کمک دیگران دارند. آنها همچنین نیاز است برنامه های اجتماعی طولانی مدت ، مثل تبهکاری نوجوانان، بیماری روحی، ایدز، مهاجران و غیره را حمایت کنند. به هر حال بخاطر داشته باشید که اکثر مددکارهای اجتماعی برای دولت یا نمایندگی های خصوصی که توسط دولت تامین سرمایه می شوند، کار می کنند. در نتیجه کاهش در بودجۀ دولت تأثیر بزرگ و ناگهانی بر این شغل دارد، موقعیت هایی برای مددکارهای اجتماعی در بخش خصوصی احتمالاً توسعه پیدا خواهد کرد. شهرت روز افزون برنامه های کمکی به کارفرمایان هم انتظار می رود نیاز به وکلای خصوصی که خدمات کار اجتماعی را برای شرکت ها به صورت قراردادی فراهم می کنند را برانگیزد. اگرچه درخواست این خدمات در حال افزایش است شرکت های بیمه، محدودیت های زیادی را بر میزان خدماتی که بواسطۀ آن به آنها حقوق داده می شود اعمال می کنند در صورتیکه آنها محدودیت های بیشتری را بوجود بیآورند برای مددکارهای اجتماعی درمانگاه بدست آوردن پول در روش های خصوصی مشکل تر می شود.
نوشته مددکارهای اجتماعی اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>نوشته لیست کتاب های حوزه مددکاری اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>نوشته لیست کتاب های حوزه مددکاری اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>نوشته روانشناسی شانس اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>ريچارد وايزمن
روانشناس دانشگاه هارتفوردشاير
چرا برخی مردم بی وقفه در زندگی “شانس” می آورند درحالی که سايرين هميشه “بدشانس” هستند؟ مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را “شانس” می خوانند، ده سال قبل شروع شد.

می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی ها را می زند، اما سايرين از آن محروم می مانند. به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم “خوش شانس” و عده ديگر “بد شانس” هستند؟
آگهی هايی در روزنامه های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می کنند خوش شانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند. صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی شان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايش های من شرکت کنند.
نتايج نشان داد که هرچند اين افراد به کلی از اين موضوع غافلند، کليد خوش شانسی يا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است.
برای مثال، فرصت های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگيريد. افراد خوش شانس مرتبا با چنين فرصت هايی برخورد می کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.
با ترتيب دادن يک آزمايش ساده سعی کردم بفهم آيا اين مساله ناشی از توانايی آنها در شناسايی چنين فرصت هايی است يا نه. به هر دو گروه افراد “خوش شانس” و “بدشانس” روزنامه ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگويند چند عکس در آن هست.
به طور مخفيانه يک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می گفت: “اگر به سرپرست اين مطالعه بگوييد که اين آگهی را ديده ايد 250 پوند پاداش خواهيد گرفت.”
اين آگهی نيمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسيار درشت چاپ شده بود. با اين که اين آگهی کاملا خيره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می کردند عمدتاً آن را نديدند، درحالی که اغلب افراد خوش شانس متوجه آن شدند.
مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموماً عصبی تر از افراد خوش شانس هستند و اين فشار عصبی توانايی آنها در توجه به فرصت های غيرمنتظره را مختل می کند.
در نتيجه، آنها فرصت های غيرمنتظره را به خاطر تمرکز بيش از حد بر ساير امور از دست می دهند.
برای مثال وقتی به مهمانی می روند چنان غرق يافتن جفت بی نقصی هستند که فرصت های عالی برای يافتن دوستان خوب را از دست می دهند. آنها به قصد يافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می زنند و از ديدن ساير فرصت های شغلی باز می مانند.
افراد خوش شانس آدم های راحت تر و بازتری هستند، در نتيجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می بينند.
تحقيقات من در مجموع نشان داد که آدم های خوش اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ايجاد می کنند:
در مراحل نهايی مطالعه، از خود پرسيدم آيا می توان از اين اصول برای خوش شانس کردن مردم استفاده کرد.
از گروهی از داوطلبان خواستم يک ماه وقت خود را صرف انجام تمرين هايی کنند که برای ايجاد روحيه و رفتار يک آدم خوش شانس در آنها طراحی شده بود.
اين تمرين ها به آنها کمک کرد فرصت های مناسب را دريابند، به قوه شهود تکيه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبياری انعطاف نشان دهند.
يک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشريح کردند. نتايج حيرت انگيز بود: 80 درصد آنها گفتند آدم های شادتری شده اند، از زندگی رضايت بيشتری دارند و شايد مهم تر از هر چيز خوش شانس تر هستند.
و بالاخره اين که من “عامل شانس” را کشف کردم.
چهار نکته برای کسانی که می خواهند خوش اقبال شوند
- به غريزه باطنی خود گوش کنيد، چنين کاری اغلب نتيجه مثبت دارد.
- با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شويد و عادات روزمره را بشکنيد.
- هر روز چند دقيقه ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنيد.
- پيش از يک ديدار يا يک تماس تلفنی مهم، آن را برای خود مجسم کنيد و خود را در آن موفق ببينيد. بخت و اقبال اغلب همان چيزی است که انتظارش را داريد
نوشته روانشناسی شانس اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>نوشته مشاوره شغلی اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>به نظر ساندرسون ( 1954 ) راهنمایی شغلی و حرفه ای با طرح ریزی، آمادگی و سازش فرد با شغل انتخاب شده سر و کار دارد. از طریق راهنمایی شغلی و حرفه ای به فرد کمک می شود که پس از بررسی دنیای مشاغل و شناسایی خصوصیات شخصی، شغلی را انتخاب نماید و سپس برای انجام شغل مورد نظر از طریق گذراندن دوره های آموزشی آماده شود و در دورۀ اشتغال با رضایت کافی به انجام شغل مورد نظر ادامه دهد. به عبارت دیگر، بررسی جنبه های رشد فردی، طرز تلقی ها، احساسات، نگرانی های حاصل از نامناسب بودن کار، رضایت شغلی، و امنیت در کار، در زمرۀ فعالیت های راهنمایی شغلی و حرفه ای قرار می گیرند.

به نظر سوپر ( 1949 ) راهنمایی شغلی و حرفه ای فعالیتی است که بدان وسیله اطلاعات لازم و ضروری دربارۀ مشاغل مختلف دراختیار مراجع قرار می گیرد. از دیدگاه سوپر راهنمایی و نیز مشاورۀ شغلی و حرفه ای آینده نگر است. یعنی مراجع و مشاور به بررسی مشاغلی می پردازند که مراجع احتمالاً در آینده عهده دار انجام آنها خواهد شد.
وی راهنمایی و مشاورۀ شغلی و حرفه ای را فرآیندی مداوم و پیوسته می داند که بدان وسیله به فرد کمک می شود تا بتواند شغل مناسبی را انتخاب کند، برای آن آماده شود، بدان اشتغال ورزد و به طور موفقیت آمیزی به اشتغال ادامه دهد.
از طریق راهنمایی و مشاورۀ شغلی و حرفه ای فرد خود را می شناسد، از دنیای مشاغل آگاهی می یابد، و تصور شغلی و حرفه ای خود را در برابر واقعیت مورد سنجش قرار می دهد و پس از تجزیه و تحلیل واقعیات و اطلاعات موجود به انتخاب شغلی می پردازد که رضایت شخصی را به همراه دارد و برای جامعه نیز سودمند است. بنابراین تعریف، راهنمایی و مشاورۀ شغلی و حرفه ای باید مداوم و پیوسته باشد و مشاور باید فعالیت های خود را دربارۀ مراجع پی گیری نماید.
3راهنمایی شغلی و حرفه ای با کار فرانک پارسونز پدر راهنمایی شغلی و حرفه ای دربوستون آمریکا در سال 1909 میلادی آغاز شد. به عقیدۀ پارسونز انتخاب شغل به عوامل بسیار وسیع و گسترده بستگی دارد که از بین آن ها می توان سه مرحلۀ زیر را نام برد:

از سال 1895 میلادی خدمات مشاوره ای بطور غیررسمی در برخی از مدارس آمریکا ارائه می شد. در سال 1908میلادی موسسه ای بوجود آمد که هدف آن کمک به نوجوانانی بود که ترک تحصیل نموده و نتوانسته بودند به کاری اشتغال ورزند. به موازات این تلاش ها اولین خدمات راهنمایی شغلی و حرفه ای به طور رسمی درسال 1913 میلادی از طریق موسسۀ اطلاعات شغلی و حرفه ای در بوستون ارائه گردید و اولین مجله ی حرفه ای یعنی بولتن حرفه ای در سال 1915 میلادی انتشار یافت.
در سال 1927 تحقیقات اولیه برای اندازه گیری رغبت، آغاز و پی گیری گردید. ثانیاً تهیه ی پرسشنامه ی شغلی استرانگSVIB شروع شد که بعد ها پس از تکمیل، یکی از مهمترین پرسشنامه های تعیین رغبت شغلی را تشکیل داد. ثالثاً هال استاد دانشگاه یلYale با استفاده از نظریه های گذشتگان در صدد برآمد ماشینی بسازد که بدان وسیله بتواند موفقیت شغلی فرد را در مشاغل آینده اش پیش بینی کند. گرچه هال به ساختن چنین ماشینی موفق شد ولی کارش چندان کامل و جالب نبود. تا اینکه در سال های اخیر، ماشین های عظیم کامپیوتر توانسته اند عقیدۀ هال را جامۀ عمل بپوشانند و تا حدود زیادی راهنمایی شغلی و حرفه ای را به مرحلۀ اجرا در آورند.
در سال 1931براثر شیوع بحران بیکاری و پائین بودن سطح زندگی کارگران در فاصلۀ بین دو جنگ جهانی، موسسه ای در دانشگاه مینه سوتا در آمریکا ایجاد شد و مأموریت یافت تا راه چاره ای برای نابسامانی های حاصل از بیکاری پیدا کند. در اجرای این طرح پاترسون و همکارانش ( 1931 ) درصدد برآمدند تا از طریق اجرای برنامۀ جامعی به هدف های زیر نایل آیند:
در سال 1933میلادی با تشکیل مرکز اشتغال و کاریابی در آمریکا اقداماتی برای ایجاد تعادل بین عرضه و تقاضا برای توزیع کارگر بوجود آمد. بدین معنی که هر فردی که درخواست کار می کرد، از طریق این مرکز با توجه به خصوصیات فردی و نیازهای شغلی جامعه به شغل مناسبی گمارده می شد. این مرکز در ایجاد تعادل بین عرضه و تقاضای بازار کار تا حدود زیادی موفقیت کسب نمود، بطوریکه حدود بیست و پنج هزار موسسۀ استخدام کننده و حدود یکصد هزار کارگر از طریق این مرکز به اشتغال در مشاغل متعدد پرداختند.
در سال 1941میلادی با بمباران پرل هاربر و شرکت فعالانۀ آمریکا در جنگ دوم جهانی، عصر نوینی در راهنمایی شغلی و حرفه ای آغاز شد. نیاز مبرم به وجود افراد متخصص برای امور جنگی، در توسعه و گسترش راهنمایی شغلی و حرفه ای صفحات جدیدی را گشود. با استفاده از روش تحلیل عوامل، در تهیه و بررسی نتایج آزمون ها معیار های دقیق تر وعینی تری برای پیش بینی موفقیت شغلی معین شد.
در سال 1951میلادی گینزبرگ اقتصاددان معروف و همکارانش ( 1951 ) به انتشار کتاب خود اقدام نمودند. این کتاب که تحت عنوان « انتخاب یک حرفه » منتشر گردید، چندین تأثیر مهم در پیشرفت مبانی و اصول راهنمایی و مشاورۀ شغلی و حرفه ای بر جای گذارد. اول آنکه مولفان در این کتاب، به بیان برخی نظریه های انتخاب شغل اقدام کردند که خود گام جدیدی در این راه بشمار می رفت. ثانیاً مولفان، انتخاب شغل را فرآیند تکاملی دانستند که از زمان کودکی تا سنین کهن سالی ادامه می یابد. تکاملی بودن انتخاب شغل، مغایر با عقاید موجود برای انتخاب شغل در آن زمان بود. زیرا قبلاً عقیده بر آن بود که انتخاب شغل در آخرین سال های دورۀ دبیرستان انجام می پذیرد.
مصاحبه با آقای دکتر مشیر فاطمی، دکتر در اقتصاد، مشاور معاونت فرهنگی سازمان تأمین اجتماعی و مسئول مرکز مشاورۀ سازمان تأمین اجتماعی.

« مرکز مشاوره از سال 1372 رسما کار خود را آغاز کرد. این مرکز مشاوره با سایر مراکز مشاوره فرق دارد. در این مرکز صرفاً مشاورۀ شغلی داده می شود. این مشاوره ها به 3 گروه بیمه شدگان، کارفرمایان و بازنشستگان داده می شود.
در این مرکز مشاوره 9 نفر شاغل هستند. 2 نفر لیسانس علوم اجتماعی، 1 نفر لیسانس مدیریت، 1 نفر فوق دیپلم تامین اجتماعی و 5 نفر با مدرک دیپلم کار می کنند.
هر کدام از این افراد متخصص واحد های مختلف سازمان مثل امور اقتصادی، درآمد، فنی، مستمری بگیر، درمان و احتساب سوابق هستند که به افراد خواستار کمک مشاوره می دهند.
در سطح کشور 102 مرکز مشاوره در مراکز سازمان وجود دارد. در هر کدام از این هسته ها، 1 نفر به عنوان مشاور به مراجعه کنندگان خدمت ارائه می کند.
وظیفۀ این مشاوران صرفاً مشاوره های مربوط به سازمان تأمین اجتماعی، مشاوره های شغلی و اطلاع رسانی قوانین سازمان به مخاطبین است.
سیستم ارجاع فقط داخلی ست، و اغلب از سطوح پایین به ستاد ارجاع داده می شود.
نوشته مشاوره شغلی اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>نوشته مراحل رشد روانی اجتماعی اریکسون اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون یکی از معروفترین نظریههای شخصیت در روانشناسی است. اریکسون نیز همانند فروید اعتقاد داشت که شخصیت هر فرد، طی مراحلی رشد مییابد. نظریه اریکسون برخلاف نظریه مراحل روانی-جنسی فروید، به تشریح تاثیر تجربه اجتماعی در تمام طول عمر میپردازد.
یکی از عناصر اصلی در نظریه مراحل روانی-اجتماعی اریکسون، رشد هوّیت خود ( ego identity ) است. «هویت خود»، حس آگاهانه خود است که ما از طریق تعاملات اجتماعی رشد میدهیم. به گفته اریکسون، «هویت خود» ما با هر تجربه و اطلاعات جدیدی که در تعاملات روزانه خود با دیگران به دست میآوریم، دائماً تغییر میکند. اریکسون همچنین عقیده داشت که علاوه بر «هویت خود»، یک حس صلاحیت نیز انگیزه رفتار و اعمال ما را تشکیل میدهد.
هر مرحله در نظریه اریکسون به صلاحیت یافتن و شایسته شدن در یک محدوده از زندگی مربوط است. اگر یک مرحله به خوبی پشتسر گذاشته شود، شخص احساس تسلّط خواهد کرد. و اگر یک مرحله به طور ضعیفی مدیریت شود، حس بیکفایتی در شخص پدید خواهد آمد.
اریکسون عقیده داشت که افراد در هر مرحله، با یک تضاد روبرو میشوند که نقطه عطفی در پروسه رشد خواهد بود. به عقیده اریکسون، این تضادها بر به وجود آوردن یک کیفیت روانی یا ناکامی در به وجود آوردن آن کیفیت متمرکزند. در خلال این دوره، هم زمینه برای رشد شخصی بسیار فراهم است و هم از سوی دیگر، برای شکست و ناکامی.
نخستین مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون بین تولّد تا یک سالگی پدید میآید و بنیادیترین مرحله در زندگی است.
به دلیل آن که نوزاد به طور کامل وابسته است، رشد اعتماد در او به کیفیت و قابلیت اطمینان کسی که از او پرستاری میکند بستگی دارد.
اگر اعتماد به نحو موفقیتآمیزی در کودک رشد یابد، او در دنیا احساس امنیت خواهد کرد. اگر پرستار ناسازگار، پس زننده یا از نظر عاطفی غیرقابل دسترس باشد، به رشد حس بیاعتمادی در کودک کمک میکند. عدم توفیق در رشد اعتماد، به ترس و باور این که دنیا ناسازگار و غیرقابل پیشبینی است منجر میگردد.
دومين مرحله نظریه رشد روانی- اجتماعی اریکسون در دوران اولیه کودکی صورت میگیرد و بر شکلگیری و رشد حس عمیقتری از کنترل شخصی در کودکان تمرکز دارد.
اریکسون همانند فروید عقیده داشت که آموزش آداب دستشویی رفتن، بخش حیاتی و ضروری این فرایند است. امّا استدلال اریکسون کاملاً با فروید متفاوت بود. اریکسون عقیده داشت که یادگیری کنترل کارکرد بدن به پیدایش حس کنترل و استقلال میانجامد.
رویدادهای مهم دیگر در این مرحله شامل به دست آوردن کنترل بیشتر بر انتخاب غذا، اسباببازی و لباس است.
کودکانی که این مرحله را با موفقیت پشت سربگذارند، احساس امنیت و اطمینان میکنند. در غیر این صورت، حس بیکفایتی و شک به خود در آنها باقی میماند.
در خلال سالهای قبل از مدرسه، کودکان شروع به قدرت نمایی و اعمال کنترل بر دنیای خود از طریق برخی بازیها و سایر تعاملات اجتماعی میکنند.
کودکانی که این مرحله را با موفقیت بگذرانند، حس توانایی شخصی و قابلیت رهبری دیگران را پیدا میکنند. و آنهایی که در به دست آوردن این مهارتها ناکام میمانند، حس گناه، شک به خود و کمبود ابتکار در آنها باقی میماند.
این مرحله، سالهای اول مدرسه، تقریباً از 5 سالگی تا 11 سالگی را در برمیگیرد.
کودکان از طریق تعاملات اجتماعی شروع به رشد حس غرور نسبت به دستاوردها و توانائیهای خود میکنند.
کودکانی که توسط والدین یا معلمان تشویق و هدایت میشوند، حس کفایت، صلاحیت و اعتقاد به تواناییهای خود در آنها به وجود میآید.
آنهایی که از سوی والدین، معلمان یا همسن و سالهای خود به قدر کافی مورد تشویق قرار نمیگیرند به توانایی خود برای موفقیت، شک خواهند کرد.
در دوران نوجوانی، کودکان به کشف استقلال خود میپردازند و به عبارت دیگر، خود را حس میکنند.
آنهایی که از طریق کاوشهای شخصی، تشویق و پشتیبانی مناسبی دریافت کنند، این مرحله را با حس استقلال و کنترل و نیز حسی قوی نسبت به خود پشتسر میگذارند. و کسانی که نسبت به باورها و تمایلات خود نامطمئن بمانند، درباره خود و آینده نیز نامطمئن و گمگشته خواهند بود.
این مرحله، دوران اولیه بزرگسالی، یعنی زمانی که افراد به کشف روابط شخصی میپردازند را در بر میگیرد.
اریکسون عقیده داشت که برقرار کردن روابط نزدیک و متعهدانه با دیگران ضرورت دارد. کسانی که در این مرحله موفق باشند، روابط مطمئن و متعهدانهای را به وجود خواهند آورد.
به یاد داشته باشید که هر مرحله بر پایه مهارتهای یادگرفته شده در مراحل قبل بنا میشود. اریکسون عقیده داشت که حس قوی هویت شخصی برای ایجاد روابط صمیمانه و همراه با تعلّق خاطر اهمیت دارد. مطالعات نشان دادهاند که کسانی که حس ضعیفی نسبت به خود دارند در روابطشان نیز تمایل به تعهدپذیری کمتری دارند و بیشتر در معرض انزوای عاطفی، تنهایی و افسردگی قرار دارند.
در دوران بزرگسالی، ما به ساختن زندگی خود ادامه میدهیم و تمرکزمان بر روی شغل و خانواده قرار دارد.
کسانی که در این مرحله موفق باشند، حس خواهند کرد که از طریق فعال بودن در خانه و اجتماع خود، در کار جهان مشارکت دارند. آنهایی که در به دست آوردن این مهارت ناموفق باشند، حس غیرفعال بودن، رکود و درگیر نبودن در کار دنیا را پیدا خواهند کرد.
این مرحله مربوط به دوران کهنسالی است و بر بازتاب فعالیتهای گذشته تمرکز دارد.
آنهایی که در این مرحله ناموفق هستند حس خواهند کرد که زندگیشان تلف شده است و بر گذشته افسوس خواهند خورد. در این حالت است که فرد با حس ناامیدی و ناخشنودی روبرو خواهد شد.
کسانی که از دستاوردهای گذشته خود در زندگی احساس غرور داشته باشند، حس یکپارچگی، درستی و تشخّص خواهند کرد. با موفقیت پشت سرگذاشتن این مرحله یعنی نگاه به گذشته با اندکی تأسف و احساس رضایت کلّی. این افراد کسانی هستند که خردمندی به دست میآورند، حتی در مواجهه با مرگ.
نوشته مراحل رشد روانی اجتماعی اریکسون اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>نوشته سرآمد آزاری اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>کودک آزاری پدیدۀ جدیدی نیست. حداقل 600 سال است که کودک آزاری شناخته شده و مبارزه با آن نیز به انحاء گوناگون وجود داشته است. در مورد کودک آزاری مباحث بسیاری مطرح است. عده ای آن را به چهار نوع آزار جسمی- جنسی- عاطفی و غفلت تقسیم می کنند و عده ای کودک آزاری های نظامی و سیاسی را نیز به آن اضافه می کنند. این مباحث سالها در جوامع مختلف جریان دارد، کتابها و مقاله های مختلفی در مورد آنها نوشته و منتشر شده است. اما مبحث جدیدی در کودک آزاری مطرح شده که به نظر می رسد جای کار دارد. این مبحث جدید « سرآمد آزاری » یا آزار کودکان تیزهوش است.
تعریف :
از دو جنبه می توان کودکان تیزهوش را تعریف کرد:
ویژگیهای کودکان سرآمد:
سر آمد آزاری:
تفاوت عمدۀ کودکان تیزهوش با سایر کودکان، تفاوت در تفکر آنهاست. آنها با وجود کودکی، بزرگ می اندیشند و همین نکته، سرآغاز رفتار نامناسب والدین و اولیا مدرسه با آنهاست، چرا که فراموش می کنند این کودکان در مقایسه با همسالان خود عاقل و منطقی اند، نه در مقایسه با والدین خود.
کودکان تیزهوش اغلب می پندارند علاقه والدین و آموزگاران و… به آنها تنها به دلیل برتری آنهاست. بدون این ویژگی کسی به آنها توجهی ندارد،بنابراین گاه سعی میکنند با پنهان کردن استعداد خود- اگر موفق بشوند- رفتار واقعی دیگران با خود را محک بزنند.
کودک باهوش، هنوز یک کودک است و مانند همسالان خود نیازمند محبت و تشویق به جای والدین است. باید به کودک سرآمد فهماند که محبت والدین به او جهت استعداد ویژه او نیست، بلکه او را به خاطر آن که فرزند آنهاست دوست دارند. این احساس که او را به خاطر خودش دوست داریم به کودک اطمینان میدهد که اگر زمانی با شکست یا عدم موفقیتی روبه رو شد، همه چیز را تمام شده نبیند.
از کودک سرآمد به اندازۀ سن او و نه به اندازۀ استعداد ویژه او انتظار داشته باشیم. هر چند او درک و فهمی به مراتب بالاتر از همسالانش دارد. اما او فرزند و کودک ماست. او نیز مانند سایر کودکان نیازمند تشویق و دریافت هدیه است. دوست دارد در مقابل نمرات درخشان و یا رفتارهای نیکو تشویق شود. اغلب والدین به جهت توقع بالایی که از این کودکان دارند، موفقیتهای آنها را عادی جلوه دارد وآنها را تشویق نمی کنند و باعث سرخوردگی کودک می شوند.
به تمارضهای او پاسخ نداده و توجه نکنید. اگر میبینید که به عمد کاری را انجام نمی دهد، درسی را فرا نمی گیرد و یا در خواندن و نوشتن و… عمداً اشتباه می کند، به هیچ وجه با او دعوا نکنید. مانند کودکان دیگر درس را مجدداً برای او توضیح بدهید به کم شدن نمرۀ او درست مانند دیگر کودکان واکنش نشان دهید و بگذارید او خودش اشتباهاتش را جبران کند، اما دقت کنید که این واکنشها تمارض است یا او واقعاً متوجه نکته ای نشده است اگر می بینید دوست ندارد بین همسالان خود در مدرسه، در جمع فامیل و دوستان و… مطرح شود، از موفقیتهای او تعریف نکنید. احساس متمایز بودن از دیگران، برقراری ارتباط با آنها را مشکل می کند و گاه برای فرار از آزار و اذیت همسالان، کودک شیوۀ دیگری چون تنبلی و… را در پیش میگیرد. اگر برای جلب توجه، جنجال و جر و بحث به راه می اندازد، اصلاً توجه نکنید.
فراموش نکنیم که 2 تا 3 درصد افراد جامعه سرآمد هستند. یعنی در ایران امروز کلاً 2100000 نفر و به ویژه 1050000 نفر کودک و نوجوان سرآمد هستند
نوشته سرآمد آزاری اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>نوشته شهر درگذر زمان اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>تاریخ بشر تا حدود زیادی توصیف پیروزی شهرها و حیات شهری است بیشتر آنچه را که ما تاریخ باستان (Ancint History) می گوییم. حماسه فتوحات و شکست های شهرهای بزرگ و مهم است.
شهر در حقیقت نقطۀ آغاز تاریخ نوین بشر است. سازمان اجتماعی به تعبیر امروز آن در شهر پایه گذاری شد. سیاست، مدیریت و اقتصاد مدرن همگام با شهر به دنیا آمد. بهداشت عمومی به شکلی که نسبتی نزدیک با بهداشت امروزی نوع بشر داشته باشد از شهر آغاز گردید.
برای یافتن منشاء پیدایش شهر ناچار هستیم که به تاریخ و آثار باستانی رجوع کنیم. اولین نوع اسکان در بین انسان ها سکونتگاه های موقت، مخفیگاه ها و یا غارها بوده است. انسان موجودی است که تنها به مسئلۀ بقا و ادامۀ حیات توجه ندارد. به طوری که حتی در اولین آثار سکونتگاه های موقتی انسان، یعنی غار، نقوشی ترسیم شده است که شاید نمایشگر اضطراب، وحشت، توجه به ابعاد ماوراءالطبیعه ، توجیه مرگ و بعضی از شعائر بوده است (مامفورد1984). در میان حرکت آزاد انسان در دورۀ کهنه سنگی اولین گروهی که اسکان یافتند مرده ها بودند، یعنی قبرستان اولین نوع سکونت انسان است و اغلب این قبرستان ها مبدل به اماکنی میشوند که افراد در مهاجرت های فصلی به آن باز می گشتند تا با ارواح اجداد خود تماس برقرار کنند (همان،ص14-19). در بیشتر شهرهای باستانی در مصر، بین النهرین، روم و یونان قبرستان از جمله اماکن مهم بوده است.
اولین تجربه انسان از معماری به شکل طبیعی در غار پدید می آید و در همانجا تخیلات انسان نقش می بندد. اولین هسته شهر در مکان ملاقات قبایل و اقوام برای اجرای بعضی از مراسم و شعائر و یا بازگشت به همان قبرستان ها شکل می گیرد.
بر مبنای شواهد باستان شناسی، مامفورد اشاره می کند که اولین دهات توسط زنان ساخته شده است.
اولین شهرهای جهان بر مبنای نظر گوردون چیلد در بینالنهرین حدود 3000 سال قبل ازمیلاد مسیح پدید آمدند و شهرهایی را به وجود آوردند که بین 12000 تا 24000 نفر سکنه داشتند ( رایزمن 1970،ص1). بعضی از جامعه شناسان شهر مانند رایزمن اظهار می دارند که علت پدید آمدن شهر را نمی دانند و بعضی دیگر معتقدند که پیدایش شهر بخشی از تکامل اجتماعی بوده است که پس از اینکه انسان از مرحله اقتصاد معیشتی عبور می کند و کنترل محیط را بیشتر در اختیار می گیرد برای ساختن شهر آمادگی پیدا می کند، یعنی توانایی ساختن محیط اجتماعی پیچیده تری را به دست می آورد. در هر صورت برای پیدایش شهر، انسان باید از مرحله ابتدایی تنازع بقا عبور کند و وابستگی انسان به طبیعت به طور نسبی کمتر شده، وابستگی اجتماعی او بیشتر شود.
همانطور که قبلاًً ذکر شد اولین شهرهای جهان حدود 3500 سال قبل از میلاد مسیح در بین النهرین دره های حاصلخیز دجله و فرات به وجود می آیند. شهرهایی مانند (کیش)، (اور)، (لاگاش)، (بابل)، (آشور)، (سومر)، (نینوا). آنگاه در مصر باستان حدود 3100 سال قبل از میلاد مسیح شهرهایی مانند (موهنجودارو) و (هاراپا) در کنار رودخانۀ سند به وجود می آیند. در حدود 1500سال قبل از میلاد مسیح شهرهایی در کنار رود زرد ساخته می شوند. شهرهای یونان و روم جدیدتر هستند و به 300 تا 400 سال قبل از میلاد مسیح باز می گردند.
در نیم کره غربی در قارۀ آمریکا بین300سال قبل از میلاد مسیح تا 300 سال بعد از میلاد مسیح در تمدن ما شهرهایی به وجود می آیند که به دلایل نامعلوم از بین می روند (جسیت و فاوا 1969،ص 9-16، سوبرگ 1965، ص 38-39).
شهرهای قرون وسطی در اثر تغییراتی که در ساختار قدیمی اجتماعی پدید می آید، شکل می گیرند، یعنی اتحاد مجدد قلعه با سکونتگاه ها و فعالیت های خدماتی و صنعتی افراد آن و پیدایش بازار پس از رونق مجدد تجارت، بنابراین ساختار جدید شهر و نظام سیاسی – مدیریتی آن یکپارچگی و استقلال را به همراه دارد و در واقع بر مبنای نظر ماکس وبر این ویژگی سیاسی شهر است که آن را مبدل به مکانی خاص می سازد و حدود آن را به عنوان یک نظام اجتماعی مشخص می کند ( وبر1966) و ایدئولوژی تعلق به شهر را به وجود می آورد که تا امروز هم ادامه دارد.
در واقع هستۀ اصلی شهر امروز در قرون وسطی ریخته می شود. حرکت بطئی فئودالیسم قرون وسطایی به سوی نظام بورژوازی و صنعتی همپای خود شهرها و تغییر شکل آنها را به دنبال دارد. رشد بورژوازی در بطن فئودالیسم کم کم شهرها را از حالت اولیۀ قرون وسطایی خارج کرد و به شکل شهرهایی که بستر مناسبی برای رشد بورژوازی وصنعت باشند تغییر شکل داد. تزلزل در تمام اشکال اجتماعی – اقتصادی و سیاسی بعد از دوران فئودالیسم، مورفولوژی شهر را نیز تحت تاثیر قرار داد و کمکم شهرهای تجاری و شهرهای صنعتی از درون نظام فئودالیته سر بر آوردند.
در جایی که شهرها در انحصار بورژوازی تجاری بودند ارزش های جدیدی بر مبنای اهمیت ثروت و سود شکل می گرفت و چون شهر از مناطق روستایی جدا بود، بقای شهر متکی بر توانایی تولیدات صنعتی بود. می توان تکامل شهر را بر مبنای رابطه میان بورژوازی یا گروه تجاری اشراف و سلطنت در کشورهای مختلف تبیین کرد. برای مثال توسعه نیافتگی شهرهای تجاری اسپانیا در مقایسه با ایتالیا یا آلمان در طول قرن شانزدهم و هفدهم تحت تأثیر نقش این شهرها به عنوان واسطه میان سلطنت و تجارت با آمریکا قرار دارد. در حالی که در ایتالیا و آلمان، شهرها، بسیار مستقل بودند و وابستگی آنها به اشراف و پادشاه موقتی بود. شهرها، قبل ازصنعتی شدن، یک نظام اجتماعی مستقل بودند که در اطراف فعالیت های خاص عمدتاً غیر کشاورزی و صنعتی شکل گرفته بودند. تقسیم کار اجتماعی و تکنیکی شهری (درمقایسه با روستایی) در آنها مسلط بود و توسط طبقۀ خاصی به نام بورژوازی تجاری هدایت می شد (کستلز1998،ص14).
شهری شدن مدرن با انقلاب صنعتی شکل میگیرد. در این دورۀ احداث کارخانهها در اطراف شهر، سیل مهاجرت روستائیان به شهرها را در پی دارد که الگوی جمعیتی شهرها را دچار تغییر و دگرگونی می کند. از طرف دیگر انقلاب صنعتی با تولید انبوه به مصرف کنندگانی نیاز دارد تا با خرید تولیداتش چرخ کارخانه همچنان در گردش باشد. تولید اجناس ماشینی و مشابه نوعی هم گونی مصرف در شهرها ایجاد می کند. این هم گونی مصرف باعث هم گونی مردم شهرها می شود. شیوۀ تولید صنعتی، نحوه زندگی فرد را تغییر می دهد و به این ترتیب شهر که موقعی تنها مرکز مبادلات یا مرکزیت سیاسی یا مدیریتی یا جایگاه فرهنگی و سکونتی بود تبدیل به مکانی جهت تولید، عرضه و مصرف تولیدات و فرآورده های کارخانجات می گردد.
به این ترتیب انقلاب صنعتی با شکوفایی تولید صنعتی ساخت شهرها را دگرگون می سازد و سازمان اجتماعی را تغییر می دهد. این تغییر در روابط درونی شهرها نیز بروز می کند.
صنعت که با استثمار انسان از انسان پا به عرصۀ حیات گذاشته بود با تولید انبوه خود، هر طبقه و قشری را لباس های هم شکل ماشینی را به تن می کند و به این ترتیب ویژگی پوشش و قیافه ظاهری پدیده ای به نام جامعۀ توده وار را به وجود می آورد. جامعۀ توده وار تحت تأثیر تبلیغ که در این شرایط شکل می گیرد تبدیل به جامعه ای هم شکل می گردد. در این جامعۀ هم شکل، انسان های از طبقات قرن هیجدهمی از بین می روند. در اثر تبلیغ، کالا بدل به افسانه ای مرموز می شود و به این ترتیب بت شدنcommodity fetishism شکل می گیرد.
این روند صنعتی شدن و همشکل شدن و جامعۀ توده وار شهری، به دنبال خود بحران هویت و بیگانگی elination را به همراه می آورد که یکی از معضلاتی است که تا امروز نیز انسان شهری با آن دست به گریبان است.
جریان صنعتی شدن که نیروی اصلی و خلاق قرن نوزدهم بود، نامساعدترین محیط شهری را که بشر تاکنون دیده به وجود آورد، به طوری که حتی افراد مرفه هم از آن در امان نبودند، شهری شدن و صنعتی شدن رشدی همگام داشت. از یک طرف مهاجرت به شهر و از طرف دیگر افزایش مواد غذایی به ویژه به علت ورود آن از آمریکا و مستعمرات دیگر رشد جمعیت را به همراه آورد. تا قرن نوزدهم صنایع به شکل پراکنده و غیر متمرکز درکارگاه های کوچک جای داشتند، بعد از آن بدترین شرایط کار در کارخانههای متمرکزو بزرگ به وجود آمد. تحول نظام افزارمندی به تولید کارخانهای، افزایش ساعات کار را به همراه داشت. به طوری که در شهرهای قرن نوزدهم بین12تا14ساعت کار معمول بود. در فاصلۀ بین سالهای1820تا1900ویرانی و بی نظمی در درون شهرها شدیداً دیده میشود.
در این سالها استثمار انسانها در نهایت است. استفاده از کار کودکان و زنان به دلیل کم بودن دستمزد آنها باعث میشود که کودکان در کارهای شاق و طاقت فرسا به کار گمارده شوند. دستمزد کم، عدم وجود امنیت شغلی، عدم وجود بیمهها و سازمانهای تأمینی و رفاهی و مشکلات دیگری از این قبیل کارگران آن دوره را تبدیل به ماشینهای زود مستهلک شوندهای کرده بود که قدرت هیچ اعتراضی نداشتند زیرا لشکر بیکاران پشت در کارخانهها منتظر بود تا به محض اخراج کارگری به جای او مشغول شود.
شهر قرن نوزدهم در واقع همانند یک زاغۀ بزرگ بود. عناصر اصلی مجموعۀ شهری جدید کارخانه و راه آهن است و خود شهر به یک زاغۀ بزرگ مبدل میشود. کارخانه هستۀ اصلی شهر را تشکیل میداد و همۀ ابعاد شهر تحتالشعاع آن قرار داشت.
در شهر صنعتی جدید اساسیترین خدمات شهری دیده نمیشد. عصر صنعت و تولید انبوه تا اواخر قرن نوزده فکری برای بهبود وضع زندگی مردم نکرده بود. در آخر این قرن لولهکشی آب، دستشویی، نورگازی و چراغ گاز، حمام، سیستم ذخیرۀ آب برای تمام شهر و سیستم فاضلاب پدید میآید.
حومۀ شهرها بین1850تا1920ساخته میشوند و پیدایش حومۀ شهر با رونق حرکت راهآهن ارتباط نزدیک دارد . در مراحل بعدی با پیدایش ترنهای زیرزمینی و اتومبیل رونق خاصی پیدا میکند. حرکت بخشی از خطوط حمل و نقل به زیرزمین یعنی مترو از سال1905در اروپا آغاز میشود. و بالاخره مامفورد در کتاب ((بزرگراه و شهر)) به نقش مهم اتومبیل در شکل دادن به فضای شهری مفصلاً اشاره میکند و اظهار میدارد بزرگراه به جای اینکه در خدمت مردم شهر باشد برای صنعت اتومبیلسازی و استفادۀ هر چه بیشتر آن در سطحی بسیار وسیع ساخته میشود (مامفورد1964،ص244-256).
بلونفلد معتقد است که پیدایش پدیدۀ ما در شهر یک تحول جدید واساسی در تاریخ بشر است. در حالی که در آغاز صنعتی شدن مهاجرتهای شهری مرکزگرا هستند، پس از این مرحله چون هستۀ مرکزی شهر به حالت انفجاری در میآید مهاجرتهای مرکزگریز آغاز میشوند. بنابراین پیدایش ((مادر شهر)) با گسترش شهر به بیرون و پیدایش حومه نشینی همزمان واقع میشود. ((مادر شهر)) اولیه بر مبنای نظر بلونفلد حوزهای از تمرکز500000 نفر است که شعاع حرکت از درون به مرکز در حدود40 دقیقه با وسایل حمل و نقل سریع است.
دلایل توسعه ((مادر شهرهای)) مدرن گوناگون هستند. بلونفلد در دهۀ1960 به رشد جمعیت، مهاجرت به شهرها، پیشرفت تکنولوژی، پیدایش حمل و نقل سریع، حرکت جمعیت به حومهها به علت نامساعد بودن شرایط محیطی در مرکز شهر و تبدیل مرکز شهر به محل کار اشاره میکند.
در مادر شهر مشاغل تخصصی و تقسیم کار پیچیده است. قشر جدیدی در مادر شهر رشد میکند که در بخش خدمات مشغول هستند و جمعیت قابل توجهی را تشکیل میدهند.
(مادر شهر) یک پدیدۀ ساده نیست. مجموعهای ازعوامل نیروهای تولیدی، روابط اجتماعی جدیدی را پدید میآورند که در قالب شیوۀ فرهنگی خاصی تجلی پیدا میکند. پیوند میان فضا و تکنولوژی مهمترین رابطۀ میان مجموعۀ ساخت اجتماعی و این شکل شهری است.
اولین کلان شهر در آمریکا شکل گرفت. کلان شهر جدیدترین شکل سکونت شهری است که در قرن بیستم پدید میآید و تمایز میان شهر و ده از بین میرود،بطوریکه ناچار هستیم نام جدیدی برای آن انتخاب کنیم و مفاهیم قدیمی را کنار بگذاریم. واژۀکلان شهر را اولین بار گاتمن برای رجوع به تحولی جدید در شمال شرقی آمریکابه کار برد.هر شهر ی در این ناحیه به طور گستردهای در فضاهای اطراف خود پراکنده شده است و فراتر از هستۀ اولیۀ خود حرکت میکند به طوری که حومۀ شهرها با هم تلاقی پیدامیکنند و نمیتوان مشخص کرد که یک حومه یا یک شهراقماری، جزء کدام مادرشهراست.
کلان شهر حاصل اتصال فضایی (البته نه لزوماً سیاسی) دو یا چند شهر در طول کریدورهای حمل و نقلی عمده میباشد. به موازات رشد شهر نشینی و تعدد و تکثیر شهرها در جهان، هر منطقه یا کشور، شهرهایی را ایجاد کرده است که میتوان آن را بر اساس اندازه، جمعیت و اقتصاد و سایر کارکردها رتبه بندی نمود. این شهرها بوسیلۀ سیستم حمل و نقل (ترابری) پیچیدۀ رو به رشد و شبکۀ ارتباطات به هم متصل شدهاند. در واقع این شبکههای به هم متصل شده است که انگیزۀ اصلی تشکیل کلان شهر را ایجاد مینماید
با نزدیک شدن به قرن بیست و یکم، جهان با تجربۀ تکنولوژی در سطح بالا مواجه است.این تجربه همانقدرعمیق است که انقلاب صنعتی در قرن نوزده وضعیت شهر نشینی را دگرگون ساخت. تکنوشهرها، شهرهایی هستند تمیز، با جمعیتی مرفه، متشکل از برگزیدگان متخصص. در این شهرها اثری از زاغههای مخروبه که پشت بلوارهای بزرگ یا مناطق مرفه، مخفی شده باشند دیده نمیشود. منظور از تکنوشهر یک منطقۀ پیرامونی وسیع است که یک واحد اجتماعی – اقتصادی است. دارای بزرگراهها، مراکز خرید، پارکهای صنعتی، مجموعههای اداری، بیمارستان، مدرسه و انواع مسکن است. ساکنین آن از نظر شغلی و خدمات به ما در شهر مرکزی وابسته نیستند و صنایع آن کارمندان و خدمات تخصصی خود را دارند. تکنولوژیک و علمی را تشکیل میدهد.
بافت تکنوشهر از طریق بزرگراههای عظیم و راههای کمربندی مشخص میشود که همۀ نقاط پیرامونی را بدون عبور از مرکز شهر به یکدیگر مربوط میسازد.
سیلیکون ولیSilicon Vally در کالیفرنیا، سوفیا آنتی پولیس Sophia-Antipolis در فرانسه و شهرهای پیشرفتۀ تکنولوژیک در ژاپن نمونه هایی از تکنوشهرهای دنیای معاصر هستند
نوشته شهر درگذر زمان اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>نوشته پيمان نامه حقوق كودك اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>فکر می کنم همه قبول دارند که بچه ها و بزرگترها خیلی با هم فرق دارند. بزرگترها به خاطر زندگی طولانی تر و تجربۀ بیشتری که دارند، خودشان می توانند از حق وحقوق خود دفاع کنند. اما باید از کوچکترها حمایت بشود؛ تا دیگران نتوانند حقوق آنان را ضایع کنند. ضمن این که حتی از بزرگترها هم برخی اوقات باید مواظبت شود و در مورد خیلی چیزهای مربوط به بزرگترها هم قانون های خاصی نوشته می شود، تا از حقوق آن ها دفاع بشود. پس کودکان نیاز بیشتری دارند تا چنین قوانینی در مورد آن ها نوشته شود. اگرچه در خیلی کشورها در مورد کودکان قوانین متعددی نوشته شده است، اما یک متن جهانی نیز وجود دارد که مخصوصاً برای حمایت از حقوق کودکان نوشته شده است. این متن جهانی که « پیمان نامه حقوق کودک» نامیده می شود، پس از ده سال گفتگو بین کشورهای عضو سازمان ملل در سال 1367 به اجرا درآمد. در حال حاضر از 193 کشور جهان، 191 کشور این پیمان را امضاء کرده اند. جمهوری اسلامی ایران هم در سال 1373 به صورت مشروط این پیمان را امضاء کرد.
همۀ کسانی که با کودکان سر و کار دارند باید با پیمان جهانی حقوق کودک آشنا باشند. شما با آشنایی با پیمان نامۀ حقوق کودک می توانید به دیگران و حتی بزرگترهای خود کمک کنید علاوه بر اینکه به حقوق شما احترام بگذارند، از حقوق شما نیز دفاع کنند.
کودک کسی است که سن او کمتر از 18 سال باشد مگر اینکه در یک کشور سن قانونی کمتر از 18 سال تعیین شده باشد.
کشورهایی که عضو پیمان نامه شده اند، تعهد کرده اند که حقوق کودکان را در همۀ زمینه ها رعایت کنند. یعنی اینکه شما چه پسر باشید چه دختر و از هر نژاد، دین، رنگ و کشوری که باشید حقوق کودک شامل حال شما می شود. حقوق کودک باید بطور یکسان برای کودکان فقیر و ثروتمند و کودکان سالم و معلول رعایت شود.
در هر کاری باید آن چیزی که بیشترین نفع را برای کودک دارد، در نظر گرفت. اگر پدر و مادر شما یا کسی که سرپرستی شما را بر عهده دارد در این مورد کوتاهی کنند، دولت باید از شما حمایت کند.
همۀ دولت های جهان باید برای اجرای پیمان نامۀ حقوق کودک بیشترین تلاش خود را انجام دهند.
در مورد پرورش دادن کودک، دولت(ها) باید به حقوق و مسئولیت های پدر و مادر و یا کسی که سرپرستی کودک را بر عهده دارد، احترام بگذارند.
هر کودک به صورت طبیعی حق دارد که زندگی کند. دولت شما باید زندگی کردن، زنده ماندن و رشد شما را تضمین کند.
هر کودکی حق دارد نام و ملیت مشخص داشته باشد. بلافاصله بعد از به دنیا آمدن، پدر و مادر شما باید برایتان «شناسنامه» بگیرند.
دولت ها باید از هویت کودک که شامل نام، ملیت و پیوندهای خانوادگی می شود، حمایت کنند.
کودک حق دارد که با پدر و مادر خود زندگی کند و کسی نمی تواند او را به زور از پدر و مادرش جدا کند مگر اینکه این جدا کردن، به سود کودک باشد.
4اگر کودکی دور از پدر و مادر خود باشد، حق دارد تا برای پیوستن به پدر و مادرش از یک کشور به کشور دیگر برود یا اگر در کشور دیگریاست، به کشور اصلی خود برگردد.
دولت باید از اینکه پدر و مادر یا کس دیگری کودک را به صورت غیر قانونی به کشور دیگری ببرند، جلوگیری کند.
همۀ کودکان حق دارند افکار خود را بیان کنند. در تمامی مسائلی که به شما مربوط می شود چه در خانه، چه در مدرسه، چه در برابر مسئولین، باید با توجه به رشد فکری و ذهنی شما، به نظراتتان اهمیت لازم داده شود.
هر کودکی حق دارد عقاید خود را آزادانه بگوید. علاوه بر این هر کودکی حق دارد بدون در نظر گرفتن تفاوت ها (مرزها) اطلاعاتی را که می خواهد، به دست آورد.
کودکان هر مذهبی حق دارند تا آزادانه مراسم مذهبی خود را اجرا کنند. در زمینۀ باورهای مذهبی و به جا آوردن اعمال دینی، شما حق دارید از راهنمایی های پدر و مادرتان استفاده کنید و دولت ها نیز به این موضوع باید احترام بگذارند.
کودکان حق دارند که با یکدیگر ارتباط داشته و گروه تشکیل دهند.
هر کودکی حق دارد از حریم شخصی برخوردار باشد. هیچکس نمی تواند بدون اجازۀ شما یا بطور غیر قانونی در امور خصوصی، خانوادگی و نوشته های شما دخالت کند.
همۀ کودکان حق دارند به اطلاعات مناسب دسترسی داشته باشند. شما می توانید از طریق رادیو، تلویزیون، روزنامه و کتاب به اطلاعات دسترسی داشته باشید. این اطلاعات نباید برای شما بد (مضر) باشد.
زندگی با خانواده برای رشد و رفاه کودک بسیار مهم است. پدر و مادر شما هر دو، مسئولیت تربیت، پرورش ومواظبت از شما را بر عهده دارند. دولت هم در این مورد باید به پدر و مادر شما کمک کند.
دولت نباید اجازه دهد پدر و مادر کودک یا سرپرست دیگر با کودک بدرفتاری کنند و برای اینکه جلوی سوء استفاده از کودک گرفته شود، باید کارهای اجتماعی مناسبی انجام دهد.
7دولت ها باید به کودکانی که خانوادۀ خود را از دست داده اند، کمک کنند و جایگزین خوبی برای خانوادۀ کودک پیدا کنند.
درکشورهایی که فرزند خواندگی در آن ها وجود دارد، باید قبول کردن فرزند خواندگی با درنظر گرفتن بهترین منفعت برای کودک صورت بگیرد و در انجام دادن این کار مقام های مناسب و صالح دخالت داشته باشند.
هر کودکی که به ناچار وطن خود را ترک کرده باشد و به یک کشور جدید پناهنده شود، باید در کشور جدید بتواند مثل بقیۀ کودکان زندگی کند. شما چه همراه خانوادۀ خود، چه تنها باشید، در شرایط پناهندگی باید بتوانید از حمایت و مراقبت ویژه برخوردار شوید. اگر شما تنها باشید، سازمان های مربوطه تلاش خواهند کرد تا هرچه سریع تر به خانوادۀ خود ملحق شوید. بطور کلی دولت ها باید با کمک سازمان هایی که در این زمینه کار می کنند، کودکان پناهنده را حمایت کنند.
اگر کودکی معلولیتی دارد، حق دارد از امکانات خاص بهره مند شده و تحت مراقبت های ویژه قرار گیرد. این حق کودکان معلول است که از امکانات خوب آموزشی برخوردار باشند.
هیچ کودکی نباید از دسترسی به مراقبت های بهداشتی و امکانات پیشگیری از بیماری و خدمات پزشکی محروم باشد. در صورت بیماری، شما حق دارید از بالاترین خدمات بهداشتی و درمانی برخوردار شوید. دولت هم باید به گسترش مراقبت ها و آموزش های همگانی بهداشتی، توجه خاصی داشته باشد.
اگر سرپرستی کودکی باید به خانواده ای سپرده شود، دولت موظف است که پس از تحقیق کافی، خانواده ای مناسب برای کودک انتخاب کند و بعد از آن هم به طور منظم شرایط کودک را زیر نظر داشته باشد.
این حق شماست که در تمام دوران کودکی از خدمات بیمۀ اجتماعی برخوردار باشید.
همۀ کودکان حق دارند از شرایط خوب زندگی برخوردار باشند تا شرایط مناسب برای شکوفایی توانایی ها و رشد جسمی، ذهنی، معنوی، اخلاقی و اجتماقی شما فراهم شود.
آموزش حق همۀ کودکان است. این حق شماست ک با توجه به شرایط، امکانات آموزشی خوبی داشته باشید. دولت نیز باید امکان آموزش ابتدایی رایگان و اجباری را برای همۀ کودکان فراهم کند.
هدف آموزش و پرورش باید رشد دادن شخصیت و توانایی های کودکان آن هم به کامل ترین شکل ممکن باشد. این رشد باید شما را برای داشتن یک زندگی فعال در جامعه ای آزاد، آماده سازد.
کودکان از هر اقلیت، قوم و مذهبی که باشند حق دارند فرهنگ خود را داشته باشند و اعمال مذهبی خود را انجام دهند و به زبان مادری خود صحبت کنند.
هر کودکی حق بازی و تفریح دارد. شما حق دارید از فرصت های برابر و مناسب برای شرکت در فعالیت های فرهنگی، هنری، ورزشی و تفریحی برخوردارباشید.
هیچکس حق ندارد کودکان را مجبور به کارهایی کند که رشد و سلامت آن ها را تهدید کند. دولت ها وظیفه دارند حداقل سن و شرایط کار کودکان را تعیین کنند.
کودکان باید حمایت شوند تا در معرض استفاده از مواد مخدر قرار نگیرند و یا در تولید و توزیع این مواد مشارکت داده نشوند.
دولت ها وظیفه دارند از کودکان حمایت کنند تا کسی از آن ها سوء استفاده جنسی نکند.
هیچ کس حق ندارد کودکان را بدزدد یا آن ها را مورد خرید و فروش قرار دهد. دولت باید کارهای لازم را برای جلوگیری از دزدیده شدن کودکان یا خرید و فروش آن ها انجام دهد.
کودک باید در مقابل هرگونه بهره کشی که سلامت و رشد او را به خطر می اندازد، مورد حمایت و محافظت قرار گیرد.
هیچ کودکی نباید شکنجه شده و یا بصورت غیر قانونی بازداشت شود. با هیچ کودکی هم نباید به صورت ستمگرانه رفتار کرد. اعدام کردن کودکان یا زندانی کردن آن ها برای تمام عمر، باید از بین برداشته شود.
هیچ کودک زیر 15 سال نباید در جنگ شرکت کند. دولت ها باید در زمان جنگ از کودکان مراقبت کرده و آن ها را حمایت کنند.
اگر کودکان از جنگ، بدرفتاری و استثمار آسیب دیدند، دولت ها موظف هستند که از آن ها مراقبت کرده و آن ها را حمایت کنند.
اگر کودکی به قانون شکنی متهم شد، تا وقتی که گناهکاری او طبق قانون ثابت نشده است، باید بی گناه فرض شود. با این گونه کودکان باید به صورت مناسب رفتار شود و به آن ها به صورت قانونی مشورت داده شود. در نهایت این که تا حد امکان باید از مجازات شدید آن ها خودداری کرد.
اگر بعضی قوانین داخلی یا بین المللی کشورها برای تحقق حقوق کودک بهتر و مفیدتر باشد، باید آن قوانین را اجرا کرد، هر چند که با این پیمان نامه متفاوت باشد.
دولت ها موظفند از راه های گوناگون، پیمان نامۀ حقوق کودک را بین کودکان و بزرگترها ترویج داده و همگان را با محتوای این پیمان نامه آشنا کنند.
نوشته پيمان نامه حقوق كودك اولین بار در کلینیک مهر آذر. پدیدار شد.
]]>